کارها تخصصی تر شده است. اگر روزی روزگاری یک حکیمی در شهر بود که نصایح اخلاقی می فرمود و از قضا همو دکتر بود و همو نگارنده بود و قاضی بود و چه بود چه بود ، امروزه تخصص چشم پزشکی برای چشم چپ و راست هم متفاوت است و همه ی موضوعات به شدت تخصصی شده اند. یعنی حتی در یک رشته ی درسی هم آنچنان تفاوت بین گرایش ها زیاد شده است که به طور کل می توان دو گرایش را از یکدیگر جدا کرده تبدیل به دو رشته کرد.

خب اینها چه ربطی به عید دارد ؟ ربطش اینجاست که با جدا شدن زمین تا آسمانی بین رشته ها ، بالتبع ، شغل ها ، و بالتبع تر ، شاغل ها هم از زمین تا آسمان از یکدیگر جدا شده اند . مثلا مجلسی را تصور بفرمایید که شامل یک مهندس الکترونیک ، یک جوشکار ، یک پزشک و یک مغازه دار باشد. واقعا این افراد در مورد چه چیزی می خواهند صحبت کنند؟!

اینجاست که مقوله های مشترک ِ شیرینِ سیاست ، ادبیات ، دین، فوتبال یا سینما بیش از پیش خودشان و نقششان در روغنکاری روح های خشن انسانی را نشان می دهند. آیا مشکل حل شد ؟ متأسفم ، خیر !

حالا فرض کنید که مخاطب شما در این مقوله های مشترک هم اساسا سواد بسیار پایینی داشته و در مقوله های دیگری که شما اصلا با آن آشنایی ندارید متبحر است. مثلا در رشته ی سوارکاری و اسب ، اصل و نسب شناسی قوم و خویش های دور (که مفصلا باید در موردش توضیح بدهم) و ... . حالا باید چه کنیم؟ بنشینیم و لحظاتی را آنچنان به سکوت طی کنیم که دید و بازدید را به کابوسی بدون انتها تبدیل می کنند. گاهی با خودم فکر می کنم آن روزها که همه کشاورز بودند یا دامدار ... آیا واقعا امکان چنین اتفاقی وجود داشت ؟

به نظرم در آن دوران زندگی مردم خیلی در هم تنیده تر بود و چقدر خوب تر بود.

=======================================

+ اگر می خواهید با یک سبک زندگی در هم تنیده ی شیرین آشنا شود که اتفاقا بومی هم هست و مربوط به همین ایران ِ خودمان ، کلیدر را بخوانید. خیلی خوب همه چیز را توصیف کرده است .