امکان خوشبختی برای همه ...

وقتی یک مکتب خوشبختی را تعریف می کند ، باید دید چند درصد مردم جامعه می توانند با آن تعریف خودشان را خوشبخت بدانند ؟ برای مثال ، در آمریکا کسی خوشبخت شمرده می شود که پولدار ، سالم ، جوان ، زیبا و باهوش باشد. یعنی عده ی زیادی از مردم خوشبخت نیستند ، بنابراین به قهرمان هایی مثل مرد عنکبوتی علاقه ی خاصی نشان می دهند. بعد یک سری روانشناس پیدا می شوند که می خواهند مردم را تسکین بدهند ، آنوقت می گویند خوشبختی نسبی است و هر کسی یک درصدی از آن را دارد و از این جور خزعبلات.

اما به عقیده ی من ، خوشبختی یک تعریف واحد دارد ، و نسبی هم نیست . صفر است یا صد. یا شما خوشبختید یا خیر. اگر در آمریکا عده ی زیادی از مردم نمی توانند خوشبخت باشند ، علت آن نسبی بودن خوشبختی نیست ، علتش تعریف اشتباه ِ خوشبختی است.

یکی از دلایلی که من به مذهب علاقمند شدم این بود که دین به من می گفت ، همه ی انسان ها ، پولدار ، فقیر ، زشت ، زیبا، با هوش، خنگ، زرنگ ، دست و پا چلفتی و ... می توانند خوشبخت شوند ، چون تعریف خوشبختی در دین ، یعنی کسی که خودش را بشناسد، و خودش را شکوفا کند. یعنی وسیله خوشبخت شدن هر کس ، خود اوست ، که خب هر شخص ، صد در صد در اختیار خودش هست ، بنابراین همه ، به یک نسبت ، و بدون کوچکترین تفاوتی ، می توانند خوشبخت شوند. و این برای من ، یک نوجوانی که در به در دنبال خوشبختی بود و همه ی مکتب ها دست رد به سینه اش می زدند ، مثل لیوانی آب بود در بیابان.